m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق


بخش دوم میزگرد فیلم «ایستاده در غبار»

ادامه گفت‌وگو :

 مهتدی:  نمی‌دانم عوامل فیلم اپیزود دیگری برای آن درباره پس از ربایش ایشان خواهند ساخت یا نه؟ از لحظه‌ای که این اتفاق برای حاج احمد افتاد من این مساله را دنبال کردم تا همین الان که عملاً اقدامی صورت نمی‌گیرد.

مهدویان: اخبار درباره زنده بودن حاج احمد متوسلیان چقدر صحت دارد؟

مهتدی:  مساله مفصل است. یک ساعت پس از اینکه حاج احمد متوسلیان، سیدمحسن موسوی، تقی رستگارمقدم و کاظم اخوان ربوده شدند، من مطلع شدم و پیگیری کردم. روز ۱۴ تیر ۱۳۶۱ بود. ماه رمضان بود، بیروت در محاصره اسرائیل بود و برای افطار و سحر آب و نان نداشتیم. وضعیت سختی حاکم بود. حتی برق را قطع کرده بودند. برای من سؤال بود که چرا در این شرایط که شهر محاصره است متوسلیان با موسوی و رستگارمقدم و اخوان به بیروت می‌آیند. به من گفتند که حاج احمد به عنوان فرمانده تیپ اعزامی برای شناسایی آمده است. خب چرا باید فرمانده برای شناسایی برود؟ عوامل زیادی هستند که می‌توانند شناسایی کنند، حتی خود لبنانی‌ها که می‌توانند اطلاعات کامل را بدهند. فرمانده با چه لباسی آمده است؟ اتومبیلی که در فیلم نشان داده می‌شود شماره درستی ندارد، بایستی شماره ماشین دیپلماتیک لبنان باشد که رنگ خودش را دارد. حاج احمد در فیلم با کت و شلوار شیک و اتوکشیده نشان داده شده است. محسن موسوی هم در فیلم شمایل دیپلمات‌های امروزی را دارد در حالی که آن زمان دیپلمات‌های ما اورکت آمریکایی به تن می‌کردند با چهره خاک‌آلود.

اما درباره پیگیری پرونده، شیخ موسی فخر روحانی سفیر وقت ایران در بیروت هر طرحی که برای شناسایی سرنوشت و آزادی ربوده‌شدگان ریختم را خنثی می‌کرد. آنچه پی بردیم این بود که این افراد جز محسن موسوی با لباس نظامی آمده‌اند که جلب توجه کرده است. موسوی با اورکت آمریکایی بود. با این سرنشینان وقتی ماشین دیپلماتیک وارد منطقه جنگی محاصره شده می‌شود در پست بازرسی جلب توجه می‌کند. من آن شب در سفارت ایران در بیروت با وزیر خارجه و دفتر ریاست جمهوری لبنان تماس گرفتم. چون سفیر ایران زبان انگلیسی و عربی نمی‌دانست من به جای ایشان صحبت می‌کردم. به نخست‌وزیر لبنان هشدار دادم این افراد هیات ایرانی و دیپلمات هستند. ماشین دیپلماتیک داشتند و پلیس دیپلماتیک همراهشان بوده است. آن‌ها ساعت ۱ نیمه شب به ما اطلاع دادند که ما با فالانژیست‌ها صحبت کردیم، مساله حل شد و این افراد آزاد شدند و مخیر هستند که در بیروت باشند یا برگردند بعلبک. آن‌ها با ماشین از بعلبک رفته بودند سمت شمال به طرابلس و در طول مسیر ماشین تحت شناسایی بوده و من شک نداشتم که پست بازرسی از قبل خبر داشتند که سرنشینان ماشین چه کسانی هستند چون شماره ماشین را داشتند و وقتی رسید گفتند خودش است. یعنی منتظر این ماشین بودند. این افراد را بازداشت کردند و به مرکز اطلاعات و امنیت نیروهای مسیحی فالانژ بردند. از اینجا به بعد روایت‌های مختلفی وجود دارد چون تمام افرادی که درگیر این مساله بودند را شناسایی کردیم و به دنبال آن‌ها رفتیم و اطلاعاتشان را گرفتیم. یک روایت اینست که یک نفر از این چهار نفر ایرانی حمله می‌کند و هفت تیر یکی را می‌گیرد و فالانژیست‌ها او را به رگبار می‌بندند. حدس من اینست که این شخص بایستی حاج احمد بوده باشد، چون کاظم اخوان یا موسوی و رستگارمقدم اهل چنین کاری نبودند. طبق این روایت یک نفرشان همان روز اول شهید شد که احتمالا حاج احمد است. بعداً معلوم شد که فالانژها دروغ گفتند و آن‌ها را نیمه‌شب آزاد نکردند. وزیر خارجه خودش زنگ زده و گفته بود این‌ها آزاد شدند و برگشتند به طرابلس. فردا صبح رفتم دفتر حرکت امل و با بی‌سیم با بعلبک تماس گرفتم که آیا آن‌ها رسیدند. حسین موسوی به من گفت آن‌ها رفتند بیروت و برنگشتند. معلوم شد فالانژیست‌ها به مسئولان سیاسی دروغ گفتند. دو روز بعد هم ماشین سفارت ایران در شهر طرابلس نزدیکی دفتر حزب بعث عراق پیدا شد. طوری برنامه‌ریزی کرده بودند که ما ماشین را آنجا پیدا کنیم و آن را به گردن حزب بعث عراق بیندازیم. ما ماشین را آوردیم و بازرسی کردیم و لکه‌های خون داخل ماشین هم بود.

مساله دیگر این بود که حاج احمد با پاسپورت عباس عبدی، مسئول امنیتی سفارت ایران در بیروت رفته بود. او قبل از اینکه محاصره بیروت تکمیل شود به دمشق رفت. حاج احمد پاسپورت دیپلماتیک عباس عبدی را به همراه داشت. خب ایشان را باید چگونه معرفی می‌کردیم؟ برای وزارت خارجه لبنان نوشتم ربوده‌شدگان سید محسن موسوی کاردار ایران، احمد متوسلیان وابسته نظامی سفارت ایران، کاظم اخوان فیلمبردار خبرگزاری جمهوری اسلامی و تقی رستگارمقدم راننده هستند. غافل از اینکه حاج احمد پاسپورت خودش را نداشت و با نام عبدی معرفی شده بود که ما این را بعداً متوجه شدیم و قرار شد اعلام نکنیم.

مهدویان:  آقای عبدی گفت که حاج احمد لباس نظامی بر تن نداشت و اصلاً قرار بر این بود که به عنوان دیپلمات برود و پاسپورت من را گرفت.

مهتدی:  یعنی عبدی شاهد بوده است؟

مهدویان:  بله، من با عبدی صحبت کردم چون وقتی کسی پاسپورت دیپلماتیک همراهش می‌برد چرا باید لباس نظامی داشته باشد که تناقض ایجاد کند. البته تصمیم به رفتن معقول نبود و آقای عبدی گفت که حالا حاج احمد اصرار داشت اما چرا محسن موسوی پذیرفت؟

مهتدی: من همیشه فکر می‌کردم این یک توطئه بوده. چرا آن‌ها باید بروند؟

درودیان: فلسفه وجودی اعزام نیرو و بودنش ایجاب می‌کرده است. آن‌ها برای چه موضوعی به لبنان رفته بودند؟ فرمانده لشکرها همه همینطوری بودند مثلاً در عملیات سد دربندی‌خان خود آقای رضایی رفت بالای سد نگاه کرد. این سنت بود در بین فرماندهان.

مهدویان:  ولی پیش‌قراولانی وجود داشتند که اول آن‌ها می‌رفتند شناسایی می‌کردند و اگر مسیرها پیدا و از نظر امنیتی تأمین می‌شد، فرماندهان می‌رفتند.

درودیان : این مسائل مرسوم بود. آن‌ها برای عملیات رفته بودند. آن شب در سفارت ایران در دمشق بحث بود ما از اسرائیل خط بگیریم، صحبت این بود که ارتش سوریه باشد، یک گردان ما هم بیاید و تشکیل خط بدهیم. خب فرمانده باید بداند از کجا باید اقدام کرد؟

مهدویان: این‌ها موقعی برای شناسایی می‌روند که دستور به برگشت داشتند.

درودیان:  نه دستور نداشتند. ما برگشتیم به تهران که امکانات بگیریم، ولی به این دلیل برنگشتیم که امام فرمودند راه قدس از کربلا می‌گذرد. امام روز ۳۱ خرداد ۶۱ گفتند.

مهدویان : ولی حاج احمد ۱۴ تیر ربوده شد.

درودیان: البته این به شخصیت حاج احمد هم برمی‌گردد.

مهدویان:  بله باید روان‌شناسی حاج احمد را در این تصمیم مؤثر دانست. او می‌خواست برود و همزمان که داشت به بیروت می‌رفت نیروها آرایش گرفته بودند که برگردند.

درودیان:  حاج احمد همان الگوی ذهنی برای مدیریت صحنه را داشت که در پاوه و مریوان نشان داده بود. تحت سیطره ملاحظات سیاسی نبود.

مهتدی:  من رئیس دفتر صداوسیما در بیروت بودم و چون دفتر ما را بعث عراق منفجر کرده بود در سفارت بودیم. عملاً امور سفارت را من انجام می‌دادم. وقتی اسرائیل سفارت ما را بمباران کرد و دفتر آقای عبدی را زد، ما دوباره آواره شدیم. مساله این بود که آنچه در آن تابستان در لبنان رخ داد یک طرح بین‌المللی بود که روی آن سال‌ها کار کرده بودند. ۱۴ هزار رزمنده فلسطینی در جنوب لبنان ذره‌ای مقاومت نکردند و عقب‌نشینی کردند. مصر، عربستان و دیگر کشورهای عربی و اروپا و آمریکا در جریان بودند. هدف این بود که فلسطین از لبنان اخراج شود و شد. آنقدر زمینه فراهم کرده بودند که هیچ کس دلش برای هیچ فلسطینی نمی‌سوخت. اگر ایران می‌خواست خط بگیرد، ملت و ارتش لبنان همه علیه ما خط می‌گرفتند. همه منتظر بودند که شیطان بیاید و فلسطینی‌ها را از این کشور بیرون ببرد. چون این وضعیت در تهران ناشناخته بود، فکر می‌کردند که می‌شود مقاومت کرد. اگر قرار بود مقاومت کنیم باید از سال‌ها پیش شروع می‌کردیم نه آن موقع که طرح داشت اجرا می‌شد. ۱۴ هزار رزمنده فلسطینی از جنوب لبنان به بیروت آمده و محاصره شده بودند، منتظر بودند که کشتی‌های ناتو بیایند و آن‌ها را سوار کنند ببرند اما آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه تهران می‌گفت باید مقاومت کرد. من برایشان تلکس فرستادم که شما در جریان امروز نیستید و اصلاً موضوع چیز دیگری است.

درودیان: درباره این نظریه‌ای که در ایران شکل گرفت که اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد تا جلوی پیروزی ایران در جنگ با عراق را بگیرد، با تحقیق پی بردم که این دو موضوع هیچ ارتباطی با هم نداشتند. هیچ پیوستگی بین مساله ایران و لبنان وجود نداشت. این نظر آقای هاشمی بود.

مهدویان:  اینکه امام گفتند ما فریب خوردیم منظورشان کشورهای عربی بود. اما این تصمیم که ما به لبنان نیرو بفرستیم تحت چه شرایطی گرفته شد؟

درودیان : این تصمیم امام نبود. تصمیم شورای عالی دفاع بود. عملیات طریق‌القدس در آذر ۱۳۶۰ به این دلیل نامگذاری شد که بین حمله اسرائیل به جنوب لبنان با تجاوز عراق به جنوب ایران پیوندی می‌دیدیم. من بعداً با تمام فرماندهان سپاه درباره این وقایع گفت‌وگو کردم. سردار دهقان می‌گفت نظر امام این بود که به‌طور مطلق برگردیم، گفت به زور امام را متقاعد کردیم فقط چند نفر بمانند و آموزش دهند. آقای فیروزآبادی هم می‌گوید که امام اجازه ساخت بیمارستان از سوی هلال‌احمر را در لبنان نداد اما در نهایت متقاعد شد در صورتی این بیمارستان ساخته شود که لطمه‌ای به جبهه داخلی نزند. وقتی در شورای عالی دفاع تصمیم به اعزام نیرو گرفته شد هواپیمای سی -۱۳۰ یا نظامی آماده می‌شود، اعضا بعد از جلسه سوار هواپیما شدند و رفتند. نه به امام اطلاع دادند و نه حتی به خانواده‌شان سر زدند.

خوشرو:  تصور می‌کنم بعد از این مسائل بود که در بازنگری قانون اساسی آمد که تصمیمات شورای عالی امنیت ملی باید به تائید رهبری برسد. دستور امام برای برگرداندن نیروها به ایران خیلی سخت‌تر بود.

مهتدی: اگر دستور بود که برگردند چرا حاج احمد مانده بود؟

مهدویان:  ایشان برای شناسایی رفته بود.

درودیان:  البته باید چند مرحله شناسایی انجام شده باشد. چون ما کار روایتگری را کنار فرماندهان انجام می‌دادیم و هیچ دلیلی نبود که حاج احمد به من بگوید نیایید. ضمن اینکه من کل جلسه با آقای محتشمی‌پور درباره تأمین امکانات را ضبط کردم. آن شب که ما برگشتیم ایشان قرار بود با لباس نظامی به شناسایی برود چون گفت ای کاش زودتر می‌گفتید ما لباس به تعداد گرفتیم. من به یاد دارم آن‌ها آن شب ۱۲ یا ۱۴ دست لباس گرفته بودند. اما در آن مرحله‌ای که با لباس غیرنظامی رفتند ربوده شدند. حاج احمد و هیات ایرانی ۱۴ خرداد به لبنان رفتند، ۱۷ خرداد ما برگشتیم. هیاتی که برگشت به دیدار امام رفت. من با اعضای آن گروه گفت‌وگو کردم که گفتند ما با امام نماز خواندیم و وقتی خدمت ایشان گزارش دادیم امام گفتند باید برگردیم. در واقع ۱۴ روز قبل از ربوده شدن هیات ایرانی، امام این دستور را دادند. امام بعد از اعلام عقب‌نشینی صدام این موضع را گرفتند. در جلد ۱۶ صحیفه امام خمینی به تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۶۱ آمده که ایشان فرمودند: «من نمی‌دانم دیشب این اعلامیه‌ای که، اطلاعیه‌ای که صدام داده است و طولانی، خیلی طولانی است آقایان ملاحظه کردند. اگر ملاحظه نکردند، دنبال کنند، پیدایش کنند. به نظر من می‌آید که این را نوشتند و آن‌هایی که نقشه در دستشان است نوشتند و دادند دست صدام که او بخواند. و من آن‌طوری که از حال صدام در نظرم است، این است که حال صدام این نیست که بتواند تفکر کند یا بتواند یک چیزی بنویسد. او این چیزها را از دست داده است. شما نمی‌دانید که چقدر هذیان در این گفتار است…من میل دارم که آقایان پیدا کنند این را. کسانی که این اطلاعیه - بطوله - را، که یک ساعت بیشتر وقت من را صرف خودش کرد، مطالعه کنند، ببینند که این مرد چی دارد می‌گوید. اول چی می‌گفت، حالا چی می‌گوید. می‌گوید: ما برای اثبات اینکه صلح‌طلبیم، صلح‌جو هستیم، همه لشکر خودمان را امر می‌کنیم که از خاک ایران تا ده روز دیگر بیرون بروند. اگر راست می‌گوید این مطلب را، بسیار خوب، این یکی از مطالبی که ما داشتیم، حاصل. ولی چند تا مطلب دیگر داریم باید حاصل بشود، تا حاصل نشود ما در حال جنگ هستیم…بعد از آنکه این قدرت‌های بزرگ و خصوصاً امریکا، در همه توطئه‌ها فلج شد و شکست خورد و می‌بیند که این جنگی هم که او برای ما به پا کرده است، این هم دارد به آخر می‌رسد ان‌شاءالله، یک توطئه دیگری عمیق‌تر اجرا کرده است که در این توطئه، ما هم یک قدری بازی خوردیم و او این است که یک نقطه‌ای که پیش ما خیلی بزرگ است و ما نسبت به او حساسیت زیاد داریم، آن غائله را پیش آورد تا اینکه ملت ما را از آن مطلبی که در کشور خودش می‌گذرد و از آن جنگی که در کشور خودش می‌گذرد، غافل کند، قضیه هجوم اسرائیل به لبنان.» با تحقیقاتی که کردم پی بردم برخلاف محاسبه‌ای که کرده بودیم آمریکایی‌ها نه دنبال پایان جنگ بلکه در پی ادامه آن بودند. حتی این محاسبه که باید سریع‌تر وارد خاک عراق شویم هم اشتباه بود.

مهتدی: تحقیقات من نشان داد علت برگشتن سیدمحسن موسوی به بیروت، درخواست‌های مکرر سفیر ایران بود که چندین تلکس فرستاده بود به دمشق و به او گفته بود تکلیف شرعی می‌کنم به تو که بیایی. سفارت ایران در بیروت کاهش نیرو داده بود. آقای فخر روحانی قبل از حمله اسرائیل وارد لبنان شده بود. او درحالی که طرح بین‌المللی حمله اسرائیل به لبنان در مراحل آخر اجرا بود می‌گفت اگر محسن موسوی از دمشق بیاید اینجا من این طرح را خنثی می‌کنم. ما می‌گفتیم محسن موسوی بیاید چکار کند؟ چرا باید بیاید؟ او اصرار داشت که موسوی باید بیاید اینجا. خود او علناً گفته بود که من را از تهران دفتر آیت‌الله منتظری فرستادند، او جزو دارودسته مهدی هاشمی بود، به او گفته بودند شما سفیر فوق‌العاده ایران در لبنان هستی، دم محسن موسوی را می‌گیری می‌اندازی بیرون. من این جمله را ده بار از فخر روحانی شنیدم.

ادامه دارد ....