m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

نقدی بر کتاب تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه

به قلم امیر سرتیپ حسینی

(بخش اول)


                                http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/545/1633067/a.hosseini.jpg

   کتاب تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق نوشته محمد درودیان بدون تردید دارای ویژگی های مثبت و ارزشمندی است و بعنوان یکی از کتابهای فاخر در حوزه جنگ ایران و عراق محسوب می شود. این کتاب با نگاه تحلیلی نگرشی جامع در مورد جنگ هشت ساله ایران و عراق دارد و فارغ از ایرادات شکلی توانسته حوادث و اتفاقات جنگ را تا حدودی تئوریزه نموده و در مورد وقایع جنگ رویکردی متفاوت و نظریه پردازانه دارد. نویسنده ضمن ورود به سطوح تاکتیکی، عملیاتی و راهبردی جنگ ایران و عراق، سعی دارد تصمیم گیری فرماندهان عالی جنگ، عملیات ها و اقدامات جنگی ایران و عراق را بعنوان تجارب جنگی ثبت نماید. در مجموع دیدگاههای نویسنده در سطح راهبردی بجز موارد معدود غالباً مورد تأیید بوده و در این سطح اختلافات عمده ای مشاهده نمی شود ولی در مقطع تاکتیک و عملیات هنوز با دیدگاه های ارتشی اختلافاتی وجود دارد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می شود. شایان ذکر اینکه تاریخ نگاری نظامی نیاز به تخصص حرفه ای و استفاده از زبان تخصصی دارد لذا قبلاً از اینکه در برخی قسمت ها اجباراً از واژه های تخصصی استفاده می شود پوزش می طلبم.

1- در مقدمه، نویسنده ساختار کتاب را به چهار مرحله چالش جنگ، جنگ دفاعی، جنگ آزادسازی و جنگ تعاقبی مرحله بندی کرده که با دیدگاه کارشناسان ارتش تقریباً همخوانی دارد منتهی در منابع ارتشی بیشتر با عناوین؛ مرحله بازدارندگی(قبل از جنگ)، مرحله تجاوز و تثبیت دشمن(سال اول جنگ)، مرحله دفع تجاوز(سال دوم جنگ) و مرحله تعقیب متجاوز(سال سوم تا پایان جنگ) از این مراحل نام برده می شود. 

2- جنگ ایران و عراق را ارتش و سپاه با هم اداره کردند و هرگونه تجزیه و تحلیل و روایت از آن بصورت صنفی (ارتشی یا سپاهی) قطعاً ناقص و نارسا خواهد بود و متأسفانه از صفحه 235 که نویسنده به سطح عملیات وارد می شود، با دیدگاه محدود صنفی این مرحله از جنگ را روایت و تجزیه و تحلیل کرده است. مثلاً برای توجیه عملیات منطقه جنوب در دیماه 1359، در صفحه 240 در مورد نحوه تشکیل ستاد عملیات جنوب در ساختمان گلف اهواز، توضیح می دهد و مشاغل و مسؤلیت های برادران سپاه در منطقه جنوب را ذکر نموده ولی به خیل عظیم نیروهای ارتشی و طرح های دفاعی آنها در مناطق عملیاتی اشاره ای نمی نماید. در صورتیکه در این مقطع از جنگ، فرمانده نیروی زمینی و رئیس ستاد مشترک منصوب حضرت امام خمینی (ره)، فرماندهان و مسؤلان رسمی جنگ هستند و ارتش در کلیه مناطق شمالغرب، غرب و جنوب در مقابل دشمن متجاوز خط پدافندی تشکیل داده و مشغول انجام عملیات های محدود می باشد. در این رابطه اسناد غیرقابل انکاری وجود دارد که متأسفانه نادیده انگاشته شده است. بعنوان مثال در این قسمت به اسناد تشکیل قرارگاه مقدم تاکتیکی نیروی زمینی ارتش در دزفول که با هدف فرماندهی، هماهنگی، هدایت و کنترل عملیات کلیه یگان­های مستقر در منطقه جنوب در مقابل دشمن در مورخه15/7/59 تشکیل شده است و همچنین دستورهای عملیاتی با عناوین طرح کلی دفاعی خوزستان که در تاریخ 21/8/1359 و دستور عملیاتی بدر که در تاریخ 30/8/1359 و دستور عملیاتی خندق که در اردیبهشت1360 صادر شده و کلیه عملیات های محدود در قالب این دستورات انجام گردیده، هیچگونه اشاره ای نشده است[1].

3- ضمناً این نکته قابل یادآوری است که دفاع در مرزهای غربی و جنوب غربی کشور در زمان جنگ ایران و عراق براساس طرح ابوذر در چهار مرحله و بر مبنای یک دکترین و تاکتیک های دفاعی شناخته شده علمی و نظامی صورت گرفته است به این ترتیب که در مرحله اول با انجام عملیات تأخیری بعد از پذیرش رخنه حرکت مهاجم از معابر نفوذی به سمت داخل کُند شده سپس در مرحله دوم، بعد از سد شدن رخنه، دشمن در زمین های نامناسب و با استفاده از عوارض زمین، نفوذ دشمن به داخل خاک ج.ا.ا متوقف گردیده و در مرحله سوم بمنظور دفع تجاوز و پاکسازی مناطق اشغالی و ترمیم خط مرز نسبت به انجام پاتک (آفند متقابل) اقدام گردیده است. بعنوان مثال، فاصله پاسگاه فکه تا پل کرخه حدوداً 80 کیلومتر است که در شرایط عادی و بدون حضور و مقاومت نیروهای دفاعی، دشمن با یگان زرهی خود حداکثر در یک نصف روز می توانست این مسافت را به پیماید اما وقتی روز ششم جنگ دشمن به ساحل کرخه می رسد مفهوم آن این است که عملیات تأخیری به خوبی و شجاعانه انجام شده و مقاومت هایی در مسیر دشمن انجام گرفته و دشمن دچار تأخیر شده و زمان را از دست داده است.

4- بنابراین کلیه عملیات های دفاعی قبل و بعد از تجاوز دشمن براساس طرح ابوذر انجام شده و طرح ابوذر که طبق قاعده در زمان اجرا به دستور تبدیل شده، دفاع از سراسر مرزهای غربی ایران و عراق را به چهار مرحله بشرح زیر تبیین و هدایت کرده و می توان گفت تا پایان جنگ روح این طرح بر کلیه عملیات ها در مراحل چهارگانه جنگ ایران و عراق حاکم بوده است:  

الف) نیروی زمینی با لشگرهای (64و 28پیاده، 81 و 92 زرهی و تیپ84 خرم آباد) به ترتیب در شمالغرب، غرب و جنوب با اعزام تأمین، حرکت متجاوز را در زمین های بلافصل مرز به تأخیر می اندازد. (البته به هنگام اجرا یگان های دیگری مثل تیپ37 زرهی و... نیز به این یگانها اضافه شده اند.)

ب ) پس از عقب نشینی عناصر تأمینی، یگان های نیروی زمینی به ترتیب لشگرهای 64 و 28 در شمال، لشگر81 زرهی و تیپ84 خرم آباد در مرکز و لشگر 92 زرهی در جنوب دفاع می کنند و پیشروی دشمن را در مواضع سد کننده و پیش بینی شده متوقف یا کند می نمایند.

ج ) نیروی زمینی برای انهدام نیروهای متجاوز، پس از آمادگی و انتقال یا برداشت نیرو از سایر مناطق دفاعی برای ترمیم رخنه دشمن، پاتک نموده و مرز قراردادی را ترمیم می نماید.

د ) نیروی زمینی بنا به دستور با 3 لشگر زرهی در خط، لشگر 81 زرهی در محور عمومی قصر شیرین- خسروی- خانقین- بغداد و لشگر 16 زرهی در صورت برداشت از منطقه و تمرکز در محور عمومی عین خوش- علی غربی- کوت و لشگر92 زرهی در محور عمومی تنومه- بصره- ناصریه، آفند متقابل کرده و نیروهای متجاوز را نابود می نماید[2].  

5- در ادامه نویسنده محترم کتاب تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق روش سازماندهی و به کارگیری نیروهای مردمی و عملیات های سال اول را مبتنی بر آموزش چریکی و تجربه مبارزه با رژیم شاه و تجربه خدمت سربازی برخی فرماندهان سپاه و بصورت خود جوش توسط نیروهای مردمی و بدون فرماندهی و عنوان می کند که از نظر کارشناسان نظامی معقول بنظر نمی رسد. ضمن اینکه فرماندهان نصب شده از سوی فرمانده کل قوا و سایر فرماندهان منصوب از سوی رده های مختلف ارتش مشخص و کلیه ایده های دفاعی و خدماتشان ثبت شده است. ضمن اینکه فضای لازم را برای انجام عملیات قرارگاه ها، لشگرها، یگان های نیروی زمینی، داوطلبان مردمی، سپاه و بسیج از نظر آفند و پدافند، آتش های پشتیبانی زمینی و هوایی، چدافند هوایی، آماد راهها و نقاط آمادی، مراکز کنترل فرماندهی را ارتش مهیا کرده بود و از نظر نظامی یگان های رزمی و پشتیبانی رزمی و پشتیبانی خدمات رزمی در صحنه عملیات حضور داشتند.

6- برابر طرح ابوذر، دفع تجاوز و آزاد سازی سرزمین های اشغالی در مرحله سوم جنگ قرار دارد که قطعاً بدون حضور نیروی مردمی و تقویت یگانها و تشکیل یگان های جدید امکان پذیر نبود. تمام ارتش ها بهنگام جنگ متکی به نیروی مردمی بعنوان نیروی احتیاط هستند منتهی در شرایط انقلاب و مشکلات ارتش، روش های قانونی تأمین نیروی انسانی به هر دلیل نادیده گرفته شد و تاکنون نیز مشخص نشده است که چرا نیروی احتیاط و داوطلب مردمی در اختیار ارتش قرار نگرفت. بنابراین مشکل اساسی ارتش کمبود نیرو بود نه تفکر و ایده نظامی، البته در سال دوم جنگ با ورود نیروهای مردمی، و تشکیل یگانهای بسیجی در سپاه این نقیصه تا حدودی رفع گردید. لذا در این مقطع همکاری ارتش و سپاه به شکل دیگری انجام شد.

7- در صفحه 244 نویسنده از واژه جنگ انقلابی استفاده کرده که تاکنون تعریف مشخصی از آن نداریم و مبانی و اصول آن نامشخص و تفاوت آن با جنگ کلاسیک (منظم و نامنظم) نامعلوم است. لازم به یاداوری است که معمولاً برادران سپاهی از جنگ های منتسب به خود با عنوان جنگ انقلابی یاد می کنند و جنگ هایی که ارتش طراحی و اجرا کرده را جنگ کلاسیک می نامند در صورتیکه هیچ تفاوتی بین تاکتیک های آنها وجود ندارد و صرفاً بازی با لغات به حساب می آید. البته معمولاً به جنگ هایی که انقلابیون با نظام حاکم بر کشور خود داشته اند جنگ انقلابی گفته شده است مثل جنگی که مائو در چین بر علیه نیروهای (چیان کای چک) داشت و یا کاسترو و چگوارا در کوبا علیه نظام باتیستا فرماندهی کردند. درصورتیکه جنگ ایران و عراق بین دو کشور و دو ارتش کلاسیک اتفاق افتاده و عنوان انقلابی برای آن نامأنوس است.  

8- صفحه245 نویسنده هدف سپاه از انجام عملیات های محدود در شش ماه اول جنگ را خروج از بن بست نظامی جنگ توصیف کرده و هدف ارتش از انجام عملیات های محدود را پذیرش موضع دفاعی در مقابل ارتش عراق ذکر می کند. آن هم پس از عملیات ناموفق توکل در21 دیماه 1359، آنچه که بعد از این توصیف بر ذهن متبادر می شود این است که هدف عملیات های محدود سپاه صرفاً سیاسی و بمنظور شکستن بن بست جنگ (مفهوم این بن بست مبهم است و جای تحلیل دارد) بوده ولی هدف از عملیات های محدود ارتش، نظامی و در چارچوب عملیات پدافندی در مقابل عراق است. یعنی ارتش پس از تثبیت دشمن در سرزمین های نامناسب در مناطق جنوب و غرب، اقدام به عملیات های ایذایی، بمنظور فرسوده کردن دشمن می نماید. بنابراین عملیات تثبیت دارای یک فرایندی علمی و عملی است که در طول زمانی حدوداً یکساله و برابر طرح های مصوب انجام شده و از نظر فنی بوضوح قابل توجیه است. بطوریکه در گزاره بند مأموریت طرح عملیاتی بدر چنین آمده است: " ارتش ج.ا.ا ابتدا تجاوز ارتش مزدور بعثی عراق را به خاک کشور ج.ا.ا در مقدم ترین مواضع پدافندی ممکنه متوقف کرده و سد می کند و سپس با هدایت عملیات نامنظم در جبهه و جناحین و عمق سازمان و گسترش دشمن متجاوز را تضعیف کرده و در نهایت با اجرای عملیات آفندی نیروهای وی را منهدم و همچنین در دستور عملیاتی خندق در بخش وضعیت نیروهای خودی تصریح دارد که نیروی زمینی ارتش ج.ا.ا هرگونه پیشروی عناصر دشمن را در مواضع کنونی سد نموده و با اجرای تک های محدود و محلی و عملیات چریکی و تک های هوایی تلفات و ضایعات مؤثر به دشمن وارد و با اجرای عملیات کمین و دستبرد و پوشش و فریب و تبلیغات و عملیات روانی روحیه پرسنل دشمن را متزلزل می سازد و [3]..." بنابراین عملیات های محدودی که براساس دستورالعمل های فوق انجام شده مقدماتی است برای عملیات ثامن الائمه و در تمام این طرح ها نیروهای سپاه تحت کنترل عملیاتی قرار دارند و یگانهای سپاه نیز گیرنده یک نسخه از طرح ها و دستورات فوق بوده اند.

9- در مورد طرح عملیات ثامن الائمه، نویسنده در ص251 کتاب، اولین طرح عملیات را برای شکست حصر ابادان در اردیبهشت ماه سال60 منتسب به برادر رحیم صفوی و سایر اقدامات را به برادران محسن رضایی، شهید باقری، غلامعلی رشید و سپس ملاقات شهید صیاد شیرازی با نماینده امام(ره) در شورای عالی دفاع می داند؛ در صورتیکه اسناد ارتش نشان می دهد که ستاد لشگر77 پس از ورود به منطقه ابادان و تحویل گرفتن مسؤلیت منطقه از قرارگاه اروند، مشغول طرحریزی بمنظور انجام عملیات ثامن الائمه برای شکستن حصر آبادان شده است و عملیات های دارخوین، توکل و فرمانده کل قوا و ... تک های محدودی است که بمنظور تضعیف نیروهای دشمن انجام شده و مقدمه ای بر عملیات ثامن الائمه بوده است البته در اغلب این تک ها از نیروهای سپاه بعنوان تک ور استفاده شده است.[4]

10- نویسنده در صفحه 252آورده است که سپاه پاسداران نیز برای اولین بار با سازمان سه قرارگاه تیپی عمل کرد. در صورتیکه فرماندهان محترم سپاه بارها در اسناد مختلف بویژه سردار محسن رضایی در کتاب جنگ بروایت فرمانده تصریح داشته اند که سپاه در عملیات فتح المبین در سطح گردان و در عملیات های بعدی در سطح تیپ و لشگر ظاهر شد. ضمن اینکه صورتجلسه ای به امضای سردار رحیم صفوی در کتاب حصر شکنان منتشر شده که میزان نیروهای شرکت کننده سپاهی و بسیجی در عملیات ثامن الائمه را حدود ده گردان و در کنترل عملیاتی تیپ های 1و2و3 لشگر 77 قرار داده اند.[5]    ادامه دارد ...


پاورقی

[1] - حسینی، سید یعقوب، عملیات کلی، ایران سبز، تهران1392، ص29

[2] - حسینی، سید یعقوب، طرح عملیاتی ابوذر، ایران سبز، تهران1394، ص44

[3]- حسینی، سید یعقوب، عملیات کلی، ایران سبز، تهران1392، ص 71 و 111

[4] - سروری، روح الله و جاودانی، ابولقاسم، عملیات ثامن الائمه ج1و2، اسناد و مدارک بهمراه شرح عملیات، 1382، انتشارات عرشان، تهران

[5] - عسگری، شاداب، 1392، حصرشکنان، سوره سبز، تهران، ص216