m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق


نگین ایران در سه نگاه

(از رکاب‌سازی برای نگین تا نگین‌تراشی برای رکاب)

«فرانک جمشیدی»


نوشته فرانک جمشیدی

1- من برای ارزیابی نشریه‌ی نگین ایران از بدو تولد تاکنون، سعی کردم به روح پرسشی نزدیک شوم که این نشریه در صدد پاسخ‌گویی به آن است. به نظرم این نقطه‌ی شروع مناسبی باشد چون حدس‌زدنِ اساسی‌ترین پرسش(ها)، به خصوص اگر تا آن‌جا که ممکن است حدسی دقیق باشد، همچون گمانه‌زنی یک گنج‌یاب است و کشف گنج یک متن (متن در معنای مطلق آن‌چه خوانش‌پذیر است)، ادراک دغدغه‌های بنیادین آن متن است.

2- نگین ایران را که ورق می‌زنم، از شماره نخست تا آخرین شماره‌ی حال حاضر، سایه‌ی یک پرسش بنیادین را بر آن احساس می‌کنم:

چگونه می‌توان این مسئله را برای نسل جوان و نسل‌های آتی تبیین کرد که در هر دو پدیده‌ی انقلاب اسلامی و جنگ عراق و ایران، این کشور برای نخستین‌بار شاهد خیزش روح کلی و جمعی یک ملت علیه سرکوب و ستم و تجاوز بوده است؟ به عبارت دیگر، چگونه این اتحاد بی‌سابقه، به دور از هرگونه تشتت و تفرق شکل گرفت، چندانکه گویی همه‌ی تفاوت‌ها، تکثرها، تعددها جای خود را به روحی واحد بخشید؛ روحی که مقاومت شگفت‌انگیز و کم‌نظیری از خویش نشان داد؟ و چگونه می‌توان آن تجربه را عملیاتی و برای مقابله با بحران‌های آتی جامعه کاربردپذیر کرد؟

این پرسش، بسیار مهم و هوشمندانه است. با وجود این، به‌زعم من، مهم‌تر و هوشمندانه‌تر از طرح آن، عملکرد کس یا کسانی است که پرسش یادشده را به‌مثابه فلسفه‌ی وجودی و عامل استمرار این فصلنامه در نظر گرفته‌اند و از آن بسان سامانه‌ای برای دریافت ایده‌ها و نظرها و دیدگاه‌های متفاوت و متعدد بهره گرفته‌اند. اما به یک دلیل مهم که از آن بحث خواهم کرد، نگین ایران این مجال و موقعیت مناسب برای ایده‌پردازی و اندیشه‌ورزی را به تهدید و تحدیدی جدی برای دو کنش یادشده تبدیل کرده است. در ادامه توضیح می‌دهم که چرا؟

3- پاسخ نگین ایران به پرسش فوق این است که مذهب، دقیق‌تر بگویم اعتقاد به اسلام شیعی در ایران، نه‌فقط در وقوع انقلاب اسلامی و به‌تَبَع آن جنگ هشت‌ساله و بسیج همگانی ملت مؤثر بوده، بلکه از جان‌مایه‌ی خود به درون کالبد انقلاب اسلامی دمیده است. به همین سبب، این پدیده به واسطه‌ی برخورداری از چنین منبع معرفتی عظیم و بیکرانی، روح جهان بی‌روح (به تعبیر میشل فوکو) و نقطه‌ی عطف همه‌ی تحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در منطقه و جهان به شمار می‌آید. در واقع، منهای مذهب، هیچ عامل دیگری را نمی‌توان تصور کرد که با درهم‌کرد اسطوره، حماسه، عرفان، عقلانیت، معنویت، هنر، تاریخ، ادبیات، فرهنگ و ... توانسته باشد تا این اندازه قدرت تهییجی ـ تعلیمی و در عین حال تبلیغی ـ ترویجی و مهم‌تر از همه، تأسیسی ـ تدوینی ـ تألیفی داشته باشد و به‌واسطه‌ی چنین بسته یا پکیج کامل قدرت، ملتی را، و افزون بر آن، ملت‌ها را علیه ستم و تجاوز بشوراند.

به این ترتیب، دکترینی که نگین ایران از آن تغذیه می‌کند، پیش از آن‌که ناظر بر پیوستگی انقلاب و جنگ باشد، معطوف به پیوستگی اسلام شیعی و انقلاب است که سپس جنگ ایران و عراق نیز از این پیوستگی بهره‌مند می‌شود. این دکترین به دو شرط می‌توانست برای نگین ایران یک فرصت مناسب محسوب شود تا به غنای تئوریک خویش بیفزاید؛ یکی، قرارگرفتن در مصاف یا تقابل با دکترین یا ایده‌های نظری دیگر و دوم، تعمیق پرسش‌ها و تدوین روش(ها). حال آن‌که عملاً هم راه به روی عرض اندام نظریه‌های رقیب مسدود است، هم به‌رغم آن‌که مقالات هشت شماره‌ی نخست، کاملاً شیوه‌ی نگارش علمی ـ آکادمیک را در تبیین مسئله و شرح و بسط آن رعایت کرده‌اند، نتوانسته‌اند به طرح پرسش‌های ژرف، جاندار و تپنده و نیز تبدیل کلیت نظریه‌ی پیوستگی انقلاب و جنگ به روشی برای بررسی و واکاوی آن پرسش‌ها، توفیقی حاصل کنند. در نتیجه، دکترین مذکور با چنین کاستی‌هایی، مطالعات تاریخی و تاریخ‌نگاری جنگ را هدایت و مدیریت می‌کند و این، همان آسیب جدی و محدودیتی است که از آن یاد کردم.

4- نگین ایران، فصلنامه‌ی مطالعات جنگ ایران و عراق است اما از آن‌جا که تقریباً همه‌ی آن‌چه در این فصلنامه ملاحظه می‌شود. دستمایه‌ی تاریخ‌نگاری جنگ قرار می‌گیرد، ناگفته پیداست که چرا در سایه‌ی اهتمام به اثبات پیوستگی انقلاب و جنگ (انقلاب با آن پشتوانه‌ی اسلام شیعی)، موضوعات ذیل در این فصلنامه برجسته و به «دشواره» یا «مشکله»های جدی بدل می‌شوند:

ـ نگرانی از تحریف واقعیتی از جنگ که این دکترین قائل به آن است،

ـ تلاش برای بهره‌گیری از تجارب جنگ و عملیاتی‌کردن جمله‌ی «جنگ، گنج است»،

ـ شناسایی پرسش‌های اساسی جامعه درباره‌ی جنگ و در دست گرفتن ابتکار عمل در پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها به منظور خنثی‌کردن آثار گفتمان انتقادی که مدیریت و تصمیم‌‌گیری‌های زمان جنگ را در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی به چالش می‌کشد،

ـ تأکید بر طراحی روش‌شناسی علمی مطالعه‌ی جنگ عمدتاً با هدف عقلانی جلوه‌دادن جنگ در سه نقطه‌ی آغاز، تداوم و پایان،

5- شماره‌های 9 تا 23 نگین ایران با تأکید بیش‌تر بر حوزه‌ی تاریخ‌نگاری جنگ از میان حوزه‌های مطالعاتی جنگ ایران و عراق و طرح پرسش‌های عمیق‌تر در این حوزه، مجالی برای بحث و ایده‌پردازی درخصوص برخی موضوعات مغفول فراهم آورد. در واقع، به پشتوانه‌ی تجاربی که پیش‌تر به دست آمده بود، در این پانزده شماره، به نظر من، شاهد سه جا‌به‌‌جایی و تغییر عمده‌ایم:

الف ـ نظریه‌ی پیوستگی انقلاب و جنگ جای خود را به نظریه‌ی پیوستگی جنگ و سیاست و بررسی آسیب‌هایی داد که از این ناحیه خصوصاً دامن‌گیر تاریخ‌نگاری جنگ می‌شود. با این جا‌به‌جایی، روح این پرسش ذیل بر پانزده شماره‌ی یادشده حاکم است:

با وجود دخالت بی‌تردید عنصری به نام «قدرت»، چگونه می‌توان به مخاطب تاریخ جنگ، کنش پرسش‌گری از این تاریخ را آموزش داد؟،

ب ـ تاریخ‌نگاری واقعه جای خود را به تاریخ‌نگری داد. در نتیجه، دغدغه این است که:

چگونه می‌توان به تاریخی که خواه‌ناخواه برآمده و برجوشیده‌ی تأملات نظری و فرضیات مورخ تاریخ جنگ است، به‌مثابه یک متن باز(نه بسته) نگریست و با آن به گفت‌وگو پرداخت؟،

ج ـ واکاوی واقعه جای خود را به موضوعات، مسئله‌ها و پرسش‌هایی از/ درباره‌ی واقعه داد. بنابراین، بدیهی بود دغدغه‌ی حفظ روایت اصیل واقعه‌ی جنگ از هرگونه تحریف و پاسخ به این پرسش که «بعد از جنگ، با جنگ چه باید کرد؟»، جای خود را به این پرسش بدهد که:

از جنگ چگونه می‌توان برای نسل جوان و نسل‌های آتی «مسئله» تولید کرد تا با ترغیب آن‌ها به اندیشیدن به پاسخ‌های محتمل، این واقعه(نه آن روایت اصیل) زنده بماند؟،

6- به‌زعم من، این راه که می‌توانست به افقی روشن فراروی مطالعات جنگ ایران و عراق بینجامد و اساساً اصطلاح «مطالعات» را هم وضوح بخشد، هم تحقق، از بعد از شماره‌ی 23 دیگر ادامه نیافت و نگین ایران به سرگردانی (اگر نگویم سرگرانی در مقابل مسیر دوم و نیز اگر نگویم بعضاً روگردانی از هر دو مسیر یادشده) دچار شد که یقیناً واکاوی دلایل آن نیازمند بحث‌های کارشناسانه است. اما آن‌چه به‌اجمال می‌توان از وضعیت فعلی نگین ایران طرح کرد و بحثی درانداخت، این است که اگر نگین ایران می‌خواهد اسم «مطالعات جنگ ایران و عراق» را مسمّا بخشد، نه منطقی است که با سوگیری به سمت نظریه‌هایی خاص، فصلنامه را در خدمت رکاب‌سازی برای نگینی به نام «انقلاب اسلامی» در منطقه و جهان قرار دهد، نه معقول است که با میدان‌دادن صرف به آن دسته از آرای نظری که نگینِ جنگ هشت‌ساله را چنان تراش می‌دهند که روی رکاب ساخته‌شده‌ی انقلاب اسلامی خوش بنشیند[1]، مجال را از آرای نظری رقیب و دیده‌شدن آن‌ها بازستاند.


پاورقی

[1]ـ مجید مختاری در نخستین سرمقاله‌ی نگین ایران با عنوان «جنگ هشت‌ساله: تجلی اراده‌ی جمعی ملت ایران»، انقلاب اسلامی را انقلابی به پشتوانه‌ی مذهب و مذهب را به تعبیر فوکو، «روح جهان فاقد روح» تفسیر می‌کند و بر آن است که این «انقلاب تجلی بارز اراده‌ی جمعی ملت ایران» «علیه سرکوب و ستم» بوده است. این اراده‌ی جمعی بار دیگر پس از پیروزی انقلاب، در جنگ ایران و عراق ظهور و بروز کرد و در قالب «روحی واحد» علیه رژیم تجاوزگر عراق به پا خاست. «از این‌رو، مقاومت و مبارزه‌ی مردم ایران در طول جنگ را می‌توان به نگین این روح جمعی تشبیه کرد؛ نگینی که بر انگشتر انقلاب اسلامی می‌درخشد و رسالت چنین فصلنامه‌ای، چیزی جز تحلیل و تبیین این تحول سیاسی و اجتماعی نیست» (نگین ایران، ش 1: 3).



همه پیوندها