m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق


سخنان ناقدین درباره

کتاب تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه


الف) امیر سیدناصر حسینی:

- ورود دانشگاه دفاع ملی به مباحث راهبردی، جای خرسندی دارد.

- آقای درودیان 16 تألیف دارند، ولی این کتاب، با آثار دیگر ایشان تفاوت زیادی دارد. این کتاب به نظریه‌پردازی و تجزیه و تحلیل راهبردی جنگ می‌پردازد و جنگ را با نگاه به آینده بررسی می‌کند. به نظر من؛ این کتاب از میان 10هزار اثر در حوزه دفاع مقدس، جزو فاخرترین کتابهاست.

- کتاب «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه»، شش فصل دارد که هرکدام با رویکردهای مختلف نگارش شده است و تجزیه و تحلیل آن، دقیق است. بررسی ما از این کتاب، برگرفته از سابقه علمی خودمان است و ما تیم تشکیل دادیم و چند ماه کار کردیم.

- در کشور ما دو دیگاه نسبت به جنگ وجود دارد: 1-گفتمان ارتش 2- گفتمان سپاه و ما تا کنون نتوانستیم این پدیده را آسیب‌شناسی کنیم که چرا دو دیدگاه متفاوت داریم؟ دلیل اصلی این بوده است که ما درگیر مناقشات بودیم. علیرغم اینکه آقای درودیان سعی کرده اند که کتاب را با رویکرد راهبردی و فارغ از این دو نگاه بنویسند، اما باز هم کتاب را با گفتمان سپاه به اتمام رسانده اند و راهکاری هم ارایه می کنند که؛ بهتر است جنگ را با تغییر در شیوه تفکر و روش تحقیق و اجتناب از نگاه سازمانی، بررسی کنیم. پیشنهاد من این است که؛ مطالبی که تا کنون درباره جنگ نوشته شده است، با توجه به اینکه هم سپاه و هم ارتش، دانشگاه دارند، از این پس، با دیدگاه علمی نگاه کنیم و با صراحت لهجه تجزیه و تحلیل نماییم تا علوم نظامی خدشه دارد نشود.  

- گفتمان ارتش می گوید؛ ما وارد جنگ شدیم و با یک پیش بینی، دفاع کردیم. ارتش طرح داشت و در حوزه غرب، چهار مرحله را در نظر گرفت. در مرحله اول؛ با توجه به اینکه امکان دفاع روی مرز نبود، عملیات تأخیری انجام می دهیم. در مرحله دوم؛ دشمن را تثبیت و فرسوده می کنیم. در مرحله سوم؛ دشمن را بیرون رانده و در مرحله چهارم؛ عملیات تعاقبی و تنبیه و انهدام دشمن را دنبال می‌کنیم. استراتژی دفاعی ارتش این است و آقای درودیان هم از زبان شهید فلاحی آن را در کتاب خود آورده است. اما در گفتمان سپاه گفته می شود؛ مردم دشمن را نگه داشتند، ارتش با چهار عملیات موفق به بیرون راندن دشمن نشد و سپاه عملیات کرد و ... گفتمان اول علمی است ولی گفتمان دو علمی نیست.

- یکی از ویژه گی های این کتاب این است که روندها را از روز اول تا پایان جنگ بررسی کرده است. اما چند نکته از دید نویسنده مغفول مانده است: اول اینکه؛ ساختار فرماندهی ارتش را ندیده است. مناقشات در آن زمان در حوزه سیاسی و امنیتی بوده اما در حوزه نظامی، سپاه و ارتش نقش ایفا می کردند. امام به بنی صدر حکم فرماندهی کل قوا را دادند و وقتی بنی صدر عزل می‌شود، شهید فلاحی بعنوان جانشین وی، فرمانده کل قوا می شود و ارتش این نقش را بازی می کند و این موضوع در کتاب دیده نشده است.

- درباره سطر پایانی ص 447، باید بگویم: فروپاشی ارتش در 22 بهمن اتفاق افتاد ولی از 23 بهمن دوباره سازماندهی شد. ارتش از یک هفته بعد از پیروزی انقلاب، در خدمت انقلاب بود و 40درصد توان ارتش در کردستان پای کار بود. لذا ارتش فرونپاشید.

- نکته بعدی که مغفول مانده؛ یک عملیات موفق ارتش، عملیات الله اکبر است که در 31 خرداد 60 انجام می شود و مفتاح عملیات طریق القدس است که در کتاب نیامده است.

- در کارنامه عملیات طریق القدس، انهدام 150 تیپ دشمن یا در عملیات فتح المبین برای لشکر 10 زرهی عراق دو قرارگاه اصلی در نظر گرفته شده است، که این امکان پذیر نیست و اشتباه است.

- در ص 290 درباره عملیات بیت المقدس که یک لشکر عراق اسیر می شوند، باید تصریح کرد که در این عملیات نیروی هوایی ارتش به پل شناور روی اروند حمله کرد و این پل را شکست و شرایط برای پیروزی عملیات محقق شد.

- در مورد استعداد نیروهای سپاه در 4 عملیات ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس، برای هر کدام آمارهای مختلفی ارایه شده است که این اختلاف آماری، روی تجزیه و تحلیل اثر می گذارد.

- در مورد عملیات خیبر، نویسنده صراحت ندارد که چگونه بود؟ آیا شکست خورد یا پیروز شد؟ و اینکه از این تاکتیک، چگونه باید دفاع کرد؟ اگر ارتش موفق می شد مثل سپاه از پاسگاه زید عبور کند، ما در تاکتیک ها موفق‌تر می شدیم. معمولاً شکست عملیات خیبر را به گردن هوانیروز می اندازند.

- عملیات کربلای پنج را عملیات پیروز می‌گویند، اما هر چه فکر می‌کنیم، نمی فهمیم که چگونه پیروز است؟ مفهوم پیروزی در عملیات چیست؟

ب ) امیر مسعود بختیاری:

- بعنوان یک واقعیت، جزو اولین افرادی هستم که کتاب ایشان را خواندم و باید بگویم که کتاب خوب و جامعی است. ضمن اینکه باید گفت که نقد؛ صرفاً عیب گرفتن نیست. این کتاب، نگاه کلان و راهبردی به جنگ دارد و جای نقد و بررسی آن هم دانشگاه دفاع ملی است.

- ما بعنوان منتقدین کتاب، بین خودمان تقسیم کار کردیم و امیر حسینی، بنده و دکتر شمس احمدی، هر کدام به بخشی از کتاب پرداختیم.

- پیروزی یک عملیات، انتزاعی است یا در مقایسه با عملیات های دیگر است؟ پیروزی از دیدگاه جامعه شناسی این است که؛ اگر به هدف دست یافتید، پیروز هستید.

- ذهنیت نویسنده در ص 443؛ ضدآمریکایی است. می‌نویسد: «در تداوم جنگ، با وجود پیروزی استراتژیک ایران در فاو، آمریکا نه تنها برتری ایران را نادیده گرفت، بلکه با کمک اطلاعاتی به عراق، زمینه حمله به تأسیسات و زیرساخت های صنعتی- نفتی ایران را فراهم کرد. در این روند، مذاکرات پنهان با ایران و سفر مک فارلین به تهران نه تنها گشایشی در حل مسئله ایجاد نکرد، بلکه با گسترش جنگ در خلیج فارس، زمینه های درگیری ایران و امریکا، فراهم شد.» باید گفت: ما از سفر مک فارلین و ظرفیت دیپلماتیک استفاده نکردیم. اینکه آمریکا باعث گسترش جنگ شد، باید رفتار خودمان را هم ببینیم.

- عنوان کتاب؛ «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه» است. من نظریه را یک پدیده علمی می بینم. این پرسش شما، نظریه است یا پرسش است؟ اینکه می گویید؛ «پیش درآمدی بر یک نظریه»، باید مفهوم نظر و نظریه را با هم توافق کنیم که چیست.

- آورده اید که؛ «چالش‌های گذار از جنگ تهاجمی- تعاقبی»، سوال این است که؛ این چالش ها، چالش های گذار از عملیات دفاعی به تهاجمی است، یا برای شماست؟

- فروپاشی؛ یک مفهوم بزرگ است. (در ابتدای انقلاب) نیروی دریایی و هوایی ارتش کجا از بین رفت؟ من معتقدم که قدرت بازدارندگی ما فریز شد و به مجرد آغاز جنگ و حمله عراق، این قدرت جلو آمد.

- در مورد مفهوم «جنگ انقلابی»، این مفهوم را توضیح دهید. منظور شما از مسئله «انقلابی بودن جنگ» و «جنگ انقلابی» در این کتاب چیست؟

- در ص 448 در مفهوم انقلاب اسلامی، استفاده از خشونت را بخشی از مفهوم انقلابی دانسته اید، این نظر شماست؟ که البته درست است.

- در ص 450 گفته اید که؛ جنگ جای انقلاب را گرفت و یا جنگ ابزاری شد و جایگزین انقلاب شد. این چگونه است؟ جنگ چگونه جای انقلاب را گرفت؟

- در این کتاب، دائماً پرسش مطرح می‌کنید. شما نظریه‌پردازی می‌کنید یا از مخاطب پرسش می‌کنید؟! پرسش‌های شما از خواننده، زیاد است. اما پاسخ شما، در زمینه عدم تناسب منابع با اهداف، هوشمندانه و درست است.

- اگر 446 صفحه را کنار بگذاریم و فقط 10-12 صفحه آخر را بخوانیم، کافی است و چه نیازی هست که تمام کتاب را بخوانیم؟ به نظرم چند صفحه آخر، کار بزرگی است.

- در ص 456 آورده اید: «مسئله ایران پس از فتح خرمشهر، نگرانی از نادیده گرفتن خواسته های این کشور مبنی بر تعیین متجاوز و پرداخت غرامت بود. ایران با هدف تصرف زمین استراتژیک در خاک عراق و سقوط صدام با استفاده از روش قدرت نظامی، به جنگ ادامه داد.»، در حالیکه پس از فتح خرمشهر، ما یک هدف داشتیم و آن؛ سقوط صدام بود.

- در ص 461 آمده است: «در حالیکه عراق و منافقین تصور می کردند تصمیم گیری ایران برای پذیرش قطعنامه 598 و اتمام جنگ، حاصل فروپاشی قدرت دفاعی ایران است و به تسلیم این کشور منجر خواهد شد، حملات خود را با عبور از مرزهای بین المللی ادامه دادند ... پس از پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، عراق برای ادامه جنگ، بر اثر فشار بین المللی در تنگنا قرار گرفت» به نظر می رسد که عراق بر اثر فشار بین المللی و قطعنامه 598، چاره ای جز این نداشت و باید به مرزها بازمی گشت.

- در ص 462 درباره «جایگزینی اهداف انقلاب به جای جنگ پس از فتح خرمشهر ...»، باید گفت: هدف ما پس از فتح خرمشهر، گرفتن بصره نبود، بلکه تنبیه متجاوز بود.

- اگر یک ارتش منظم به یک کشور حمله کند، مردم آن کشور اگر انقلابی هم باشند، نمی‌توانند مقاومت کنند. اگر سرزمین اشغال شد، می‌توانند مقاومت کنند، اما اینکه بگوییم نیروهای مردمی جلوی ارتش عراق را گرفتند، من موافق نیستم. در متوقف کردن دشمن، ارتش‌های کلاسیک می‌توانند دشمن را متوقف کنند.

- گفته اید؛ «کشورهای انقلابی در آینده»، یا «دکترین انقلاب برای جایگزینی حکومت ها»، درست است اما شما صرفاً به کشورهای انقلابی پرداخته اید. در ص 469 آمده؛ «کشورهای انقلابی برای تبدیل قدرت دفاعی به تهاجمی ...»، حال برای کشوری مثل فرانسه چگونه است؟

ج ) دکتر مهران شمس احمر:

- این کتاب از نظر جایگاه علمی درباره جنگ، از جایگاه خوبی برخوردار است و با روش نظریه در ادبیات علمی جنگ، نگاشته شده که به نویسنده محترم تبریک می گویم.

- نقد به معنای نفی نیست و اثری که نقد می شود، حتماً دارای ارزش است. چند الزام را در نقد علمی باید در نظر بگیریم: 1- در فرآیند نقد باید حوزه نقد را از تبلیغات و واهمه های امنیتی و گرایش‌های سیاسی جدا کنیم. 2- نسبت به مقدمات و خطوط علمی آگاهی داشته باشیم. 3- فرافکنی نداشته باشیم و مسئولیت‌پذیر باشیم. 4- در نقد، به روش علمی و منطق علمی، پایبند باشیم.

- سه رویکرد در نقد علمی وجود دارد: 1- نقد روش شناسی  2- نقد ساختاری  3- نقد محتوایی. در نقد ساختاری؛ جامع و مانع بودن مدنظر است و چیدمان منطقی و ترتیب و توالی باید رعایت شود. در نقد محتوایی؛ تناسب پرسش ها و متن و نتیجه گیری مهم است. در نقد روش شناسی؛ باید استانداردها را در نظر بگیریم و فرآیند تحقیق علمی و کلاسیک در آن لحاظ شود.

- شاکله بحث من، روی روش شناسی کتاب است. نقصان کتاب این است که بیان مسئله بصورت تصریحی وجود ندارد. خوانش های موجود از پدیده جنگ ایران و عراق، پاسخگوی نیازهای نسل آینده نیست. از طریق بیان مسئله، یک محقق می‌تواند پرسش هایی را استخراج کند و تحقیق خود را جلو ببرد. در این کتاب، رابطه منطقی بین پرسش ها و بیان منطقی نیز وجود ندارد.

- مفروضات حاکم بر تحقیق مشخص نیست، در حالیکه باید بصورت شفاف مشخص باشد، چراکه به لحاظ زمانی، از 20 ماه مانده به جنگ شروع می شود و عرصه جغرافیایی جنگ دایماً در حال تغییر است.

- در کتاب، سطح استراتژیک، تاکتیکی و عملیاتی، آنگونه درهم تنیده شده است و گزاره های عملیاتی در آن هست که هدف گم می شود. بنابراین مرزبندی مشخصی انجام نشده است.

- از آنجا که این تحقیق، پرسش محور است، از تحقیق فرضیه محور دشوارتر است، لذا باید دامنه آن مشخص می‌شد تا متوجه شویم که چه اصولی بر صحت پاسخ ها حاکم است؟

- واژگان کلیدی در کتاب، باید مدون می شد تا مخاطب در زمان مطالعه، مفاهیم را درک کند. مثلاً مفهوم غافلگیری، مقاومت و ...، در این کتاب، غافلگیری به چه معناست؟

- الگوها و متدهای روش تحقیق کیفی، در این کتاب استفاده نشده و از روش تحلیل استراتژیک در سطح بررسی ستادی استفاده شده است. لذا گزاره ها، هیچ ربطی به نتیجه تحقیق ندارند.

د ) دکتر بهادر امینیان:

- نقدهای انجام شده از سوی دوستان، بحث را از موضوع اصلی کتاب خارج کرد و بیشتر پاسخ به مباحث و کتاب های قبلی ایشان و نه کتاب حاضر بود

- این کتاب دو داعیه دارد. اول؛ حرکت در چارچوب بحث های استراتژیک و راهبردی و دوم؛ نظریه است. از این منظر، کتاب کار خودش را انجام داده است. فکر می‌کنم ضرورت جدی وجود دارد که به این بحث ها بپردازیم. چراکه ایران جایگاه ویژه ای دارد و به طور تاریخی این وضعیت را داشته است که هیچ گاه با ثبات نبوده است و این مسئله، دلایل مختلف دارد. ما هیچ 50 سالی نبوده که درگیر جنگ نباشیم. یا قوی بودیم و حمله کردیم و یا ضعیف بودیم و به ما حمله کردند. هم اکنون ایران تنها کشور جهان اسلام است که امنیتش را خودش تأمین می کند. این وضعیت، نیاز به نرم افزار دارد و اینکه به نظریه و راهبرد تبدیل شود.

- ما به جنگ نگاه های مختلفی نظیر نگاه ایدئولوژیک، تبلیغی، تاریخ نگاری و ... می توانیم داشته باشیم، اما نگاه راهبردی نداشته‌ایم. دستاورد راهبردی ما در جنگ این بود که جلوی چند جنگ را گرفتیم.

- ایشان در این کتاب، سه رهیافت را مطرح کردند: «جنگ و انقلاب»، «جنگ و سیاست»، همچنین «جنگ و امنیت ملی» که بنظرم جدید است و ما می توانیم بهم «پیوستگی جنگ با هویت ملی» را هم مطرح کنیم. امروز اگر دشمنان ما بخواهند ما را بشناسند، باید جنگ را ببینند. جنگ، هویت ما را شکل داد. البته ما فقط جنگ را از منظر دفاعی- هویتی می‌بینیم، در صورتی که بعد از دو سالِ اول، تبدیل به آزادسازی و تعاقبی شد.

- آقای درودیان در این کتاب سعی کرده از سطح تاکتیکی بیرون آمده و به راهبردی برسد، در این زمینه موفق است، اما در چارچوب نظریه، به نظرم هنوز «پیش درآمد» است و «نظریه» نیست. پس تناقض وجود دارد و باید کار شود و نمی توان فقط با انقلاب ایران آنرا تعمیم داد. اگر بخواهیم نظریه تولید کنیم، باید از نظریات دیگران هم استفاده کنیم.

- این کتاب اگر بخواهد نقد شود، یک کار اساسی است. جالب است که ایشان هیچگاه در آثارش نمی گوید «دفاع مقدس»، چراکه وقتی تقدّس بیاید، نمی شود به آن دست زد. باید از حالت ایدئولوژیک و مقدس خارج شود تا بتوان آنرا نقد کرد.

هـ ) پرسش های دانشجویان حاضر:

سرهنگ سجادی: با فرض اینکه تمامی مفروضات و داده های این کتاب هم درست باشد، با چه منطقی فقط با بررسی جنگ ایران و عراق، این را به کشورهای انقلابی دیگر تعمیم داده اید و نسخه پیچیده اید؟

قاسمی تبار: از آنجا که حکومت آمریکا منافعش را با ظهور انقلاب اسلامی در ایران از دست داده بود، راهبردهای مختلفی را علیه ایران طراحی کرد که یکی از آنها جنگ بود، آیا این نظر درست است؟

امیر رمضانی: ابعاد جنگ محدود به زمین شده است. از طرفی جنگ را باید در سایه ابعاد دیگر مثل مسایل اقتصادی، بررسی کنیم.

مهرآبادی: تا قبل از ورود به دانشگاه دفاع ملی، با مطالعه کتاب های ارتش و سپاه، نگاه من این بود که ارتش برای سپاه چه نوشته و بالعکس و روایت های مختلفی را می شنیدم. اینکه ارتش و سپاه چه گفته اند، در نگاه حتی منتقدین هم وجود دارد. آیا تفاوت هایی که نسبت به نقش سپاه و ارتش در جنگ بیان می شود، در نتایج اصلی جنگ نیز موثر است؟ آیا در نظریه پایان جنگ، شما ارتش و سپاه را تفکیک کرده اید؟