در نقد و بررسی تجربه جنگ در نسبت با اهداف و نتایج جنگ در همان دوره تاریخی، هم اکنون مناقشات سیاسی درباره تصمیم گیری‌ها برای جلوگیری از جنگ و سپس نحوه ادامه آن، همچنین درباره نقش سازمانی ارتش و سپاه در پیروزی‌ها و شکست‌ها، همچنان جریان دارد. سطح دیگری از مناقشات نیز درباره میزان پشتیبانی دولت از جنگ است که در زمان حیات مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی جریان داشت و ایشان نیز متقابلاً بر این باور بود که نظامی‌ها نتوانستند پیروزی لازم را کسب کنند تا متکی بر آن، بتوان مذاکره کرد و به جنگ پایان داد.

برای روشن شدن نحوه مواجهه با تجربه جنگ در دوره جنگ، به نظر می‌رسد می توان برای رسیدن به نتیجه مطلوب، به چهار پرسش اساسی پاسخ داد:

1) جامعه ایران چه ادراکی از شرایط تاریخی خود پس از پیروزی انقلاب و مسئله جنگ داشت؟

2) واکنش جامعه ایران و ساختار سیاسی- نظامی کشور به مسئله جنگ چه بود و چه نتایجی را به همراه داشت؟

3) راهبرد نظامی و عملیاتی ایران در مراحل مختلف جنگ، شامل بازدارندگی، دفاع، آزادسازی و تعقیب دشمن چه بود و چه نتیجه ای داشت؟

4) با نظر به نتایج جنگ در مراحل مختلف، چه نسبتی میان اهداف با منابع و راهبرد با نتایج داشت؟   

   پاسخ به پرسش های چهارگانه در واقع ناظر بر الگوی اول، مبنی بر بازبینی تجربه جنگ در نسبت با دوره تاریخی جنگ است. برای بررسی الگوی دوم، باید از رویکرد جامعه شناختی استفاده کرد و الگوی سوم را باید در پاسخ به این پرسش بررسی کرد که؛ درس های برآمده از تجربه جنگ با عراق کدام است و چگونه برای مواجهه با جنگ آینده قابل بهره برداری است؟ تجربه اندوزی برخلاف آنچه تصور می شود امر سهل و آسانی نیست و نیاز به چارچوب نظری و روشمندی دارد. زیرا نوعی دوگانگی وجود دارد که انتخاب ها را برای گذار از گذشته به آینده دشوار می کند. پویایی حاصل از امر جاری و غلبه آن در برابر باورهای حاصل از تجربه گذشته، در برابر هم قرار می گیرند. مواجهه با تجربه گذشته و نیازهای حال با آرامش صورت نخواهد گرفت. نوعی تلاطم وجود دارد زیرا باید انتخاب جدیدی صورت بگیرد که ریشه در گذشته و نیازهای آینده دارد. «چرخش ها» و «انتقادها» در همین مرحله صورت می پذیرد.

عموماً باورمندی حاصل از تجربه، مانع از پذیرش تغییر در مواجهه با نیازهای حال و آینده می شود. چنانکه ضرورت های حال و آینده نیز موجب نادیده گرفتن گذشته می شود. در میان دوگانگی حاصل از برخورداری از تجربه گذشته و ماندن در گذشته، یا مواجهه با نیازهای حال و آینده چه باید کرد؟ بدون «شناخت امکان های تاریخی» و قابلیت های آنچه تحقق یافته است، همچنین توجه به ظرفیت های مغفول واقع شده در گذشته، نمی توان راه نرفته را در آینده، رفت.