اشاره:

   در بخش اول این یادداشت درباره موضوع مورد بررسی، طرح مسئله شد، به این معنا که چرا درباره علت ناتوانی در بازدارندگی، میان توانایی کسب اطلاعات و هوشیاری درباره احتمال حمله عراق به ایران، با توانایی نظامی برای بازدارندگی تفکیک صورت می گیرد؟ آیا این روش در ارزیابی بمعنای تجزیه مولفه های قدرت نظامی نیست؟

************************

تحزیه و تحلیل مسئله

  درباره مفهوم غافلگیری نظرات مختلفی وجود دارد. چارچوب مفهومی- روشی یاد داشت حاضر، براساس نظرات سردار رشید از فرماندهان جنگ قرار گرفته است. ایشان بر این نظر است که؛ «غافلگیری در جنگ یکی از اساسی ترین اصول جنگ است که به دو شاخه عمده قابل تقسیم است: نخست؛ غافلگیر نشدن نیروهای خودی در برابر تهاجم دشمن و دوم؛ غافلگیر کردن دشمن در عملیات های آفندی و تهاجمی خودی. غافلگیری ارتش در برابر تهاجم ارتش متجاوز رژیم بعث عراق، غافلگیری از نوع اول است. مسئله اساسی و اصلی در غافلگیر نشدن یک ارتش، عدم غفلت از لحاظ فکری، و تحلیل مناسب و ادراک قوی از قدرت دفاعی و مولفه های آن و همچنین عدم غفلت از لحاظ مدیریتی و فرماندهی، دکترینی و ساختاری است. هوشیاری های تاکتیکی و حتی عملیاتی و راهبردی در چند روز مانده به جنگ، کافی نیست و الزاماً موجب جلوگیری از غافلگیری نخواهد شد. ارتش برای جلوگیری از غافلگیری حداقل باید از یکسال قبل از حمله عراق، نیروهای خود را به لحاظ رزمی، آماده و نقشه تهاجمی دشمن را کشف و در قالب سناریوپردازی، تصویری از طرح های تهاجمی احتمالی دشمن ارائه می کرد، چنانکه هم اکنون در نیروهای مسلح، در برابر تهدید نظامی احتمالی دشمن انجام می شود. در غیر این صورت موجب غافلگیر در برابر تهاجم دشمن و منجر به شکست نظامی خواهد شد.»

1- مسئله غافلگیری و یا هوشیاری و پیش بینی حمله عراق به ایران، هم اکنون بیشتر در سطح ساختار نظامی مورد بحث است. به این دلیل که تصور می شود مسئله بررسی تهدید و برآورد احتمالی جنگ، برعهده نیروهای نظامی و تصمیم گیری برای روش حل و فصل از طریق سیاسی و مذاکرات، یا بکارگیری قدرت نظامی، برعهده ساختار سیاسی است. ضمن اینکه هم اکنون در ساختار سیاسی، به دلیل تغییر دولت، کسی مسئول و درگیر این مسئله نیست، در حالیکه بخش نظامی همچنان در تبیین این مسئله تاریخی و برآورد تهدیدات جاری، خود را مسئول و پاسخگو می داند.

2- ابعاد موضوع هوشیاری و غافلگیری در برابر حمله عراق، روش استدلال، همچنین استنادات آن طی سالهای گذشته، تغییر کرده است. به نظر می رسد علت این تغییرات، صرفاً ارائه اسناد جدید نیست، چراکه سند قابل توجهی ازجمله اسناد عراق، با وجود سقوط صدام تا کنون ارائه نشده است، به همین دلیل بنظر می رسد، روش بحث و استدلالها، بیشتر تحت تاثیر ملاحظات سیاسی- اجتماعی قرار دارد. علاوه بر این، تداوم تهدید نظامی و خطر جنگ مجدد، در بازبینی مسئله وقوع جنگ و چگونگی غافلگیری در برابر حمله عراق، بی تاثیر نبوده است.

3- نخستین مباحثی که درباره پیش بینی یا غافلگیری در برابر حمله عراق مطرح شده است، به صورت جدی پس از وقوع جنگ است. چنانکه امام بلافاصله پس از حمله عراق، از حمله غافلگیرانه عراق سخن گفت. با توجه به مسئولیت بنی صدر، بعنوان رئیس جمهور و فرمانده کل قوا، همچنین  مناقشات سیاسی روبه گسترشی که در دو سطح ساختار سیاسی و جامعه وجود داشت، پرسش ها درباره غافلگیری و علت حمله عراق، بیشتر با رویکرد سیاسی و بعنوان بخشی از مناقشات سیاسی طرح شد. تا کنون نیز گزاره‌های موجود در باره غافلگیری، در امتداد مناقشات تاریخی، شامل موارد سه گانه زیر است، بدون آنکه در باره آن تحقیق مستقل و کاملی صورت گرفته باشد:

الف) ارتش حمله عراق را پیش بینی و به مسئولین سیاسی ازجمله رئیس جمهور و امام اطلاع داده بود.

ب ) بنی صدر با وجود تذکر سپاه و گزارش ارتش، نسبت به خطر احتمال وقوع جنگ، بی توجه بود.

ج ) امام با وجود گزارش ارتش و سپاه، عراق را از حمله به ایران ناتوان ارزیابی می کرد و لذا به پیشنهاد مذاکره با عراقی‌ها توجهی نکرد.

4- پیش از حمله سراسری عراق، با توجه به افزایش تجاوزات و تجمع ارتش عراق در نزدیکی مرزهای غربی کشور، در برخی جلسات رسمی و موضع گیری های مسئولین سیاسی و نظامی، از احتمال وقوع جنگ سخن گفته شده است، در عین حال تا قبل از شهریور سال 59، نتیجه ای دال بر قطعیت حمله عراق به ایران، طرح نشده است، و اگر هم چنین بوده باشد، اسناد آن تا کنون منتشر نشده است. ارتش نیز با وجود اینکه تا کنون هیچ‌گونه سندی را مبنی بر اینکه قبل از شهریور 59، قطعیت وقوع جنگ و ابعاد آن را، همانند آنچه واقع شد، پیش بینی کرده باشد، منتشر نکرده است، در عین حال بر گزاره اول مبنی بر «هوشیاری ارتش و قدرت پیش بینی وقوع جنگ» تاکید می کند. همچنین در باره نا توانی در تامین بازدارندگی و جلو گیری از اشغال، بر نابسامانی و فروپاشی ارتش تاکید می شود.

5- در آثار منتشر شده از سوی ارتش، دوگانگی موجود اینگونه تبیین شده است که، در باره پیش بینی وقوع جنگ بر «توانمندی درون سازمانی ارتش» تاکید می شود، در حالیکه علت ناتوانی ارتش در بازدارندگی و جلوگیری از اشغال سرزمین (20 هزار کیلومتر به مدت 20 ماه)، به عوامل «برون سازمانی»، شامل تضعیف ارتش بر اثر پیروزی انقلاب و رواج یافتن شعار انحلال سازمان ارتش، همچنین ناتوانی بنی صدر بعنوان رئیس جمهور نسبت داده می شود. تناقض یاد شده در حالی صورت می گیرد که، در تعریف مولفه های قدرت نظامی، مسائلی مانند هوشیاری و پیش بینی وقوع جنگ، قدرت بازدارندگی و دفاع در برابر حمله نظامی دشمن، بهم پیوستگی است. تفکیک مولفه های اساسی قدرت و ارجاع ان به درون و برون سازمانی، در عمل موجب تجزیه قدرت می شود. چنین تعریفی از قدرت نظامی از سوی پژوهشگران و صاحب نظران ارتش، که بخشی از آن در پاسخ امیر گلفام و سایر کتابهای منتشر شده قابل مشاهده است، با واقعیات تاریخی و نظریه های رایج در باره مولفه های قدرت نظامی، همخوانی ندارد. بنظر می رسد این نوع نگرش به قدرت نظامی، در تبیین جنگ ایران و عراق، بیشتر تحت تاثیر ملاحظات سیاسی- تبلیغاتی شکل گرفته و با اموزه ها و نظام آموزشی ارتش، نسبتی ندارد.

ادامه دارد ...