m-doroodian|محمد درودیان

نویسنده و پژوهشگر جنگ ایران و عراق

آنچه در یک دوره تاریخی روی داده است، به نام جنگ ایران و عراق شناخته می شود. تبیین این دوره با چه رویکرد و روشی؟

1-بررسی تاریخی به وقایع سیاسی- نظامی نظر دارد. چگونگی شروع تحولات و بسیاری از رخدادها و سپس اتمام جنگ بررسی می شود. از این طریق کلیت یک دوره تاریخی و جزئیات آن تشریح و تحلیل می شود.

2- بررسی فرهنگی- اجتماعی به سلوک فردی- اجتماعی جامعه نظر دارد. زیست اجتماعی- فردی تحت تأثیر متغیّر جنگ بررسی می شود. زندگی در جنگ از دو وجه جنگ و صلح معنا می شود. تغییرات فرهنگی- اجتماعی در نمادها، تفکر، زبان و صورت های زندگی فردی- اجتماعی، حوزه مطالعاتی گسترده ای است که از این طریق صورت بندی می شود.

3- جنگ بمثابه یک امر استراتژیک که حیات فردی- اجتماعی را به مخاطره انداخته و واقعه ساز است، در واقع جریان اصلی زندگی و حیات سیاسی- اجتماعی را تحت تأثیر قرار می دهد. آنچه اهمیت دارد؛ خود جنگ است که واقعه آفرین و فرهنگ ساز است نه اینکه واقعه و فرهنگ کدام است.

با نظر به رویکرد و روشهای سه گانه، آنچه تابع جنگ است، در هر زمینه ای، بررسی آن نباید اصل مسئله را به امر دیگری تقلیل دهد. هم اکنون بررسی های تاریخی- فرهنگی مسئله جنگ را به امر دیگری تقلیل داده است. تاریخ و فرهنگ در حالیکه مسئله‌ ساز است، خود نیز تحت تأثیر مسایل اساسی، دستخوش ظهور و تغییر می شود.

شناخت مسایل اساسی یک جامعه، فراروی از تاریخ- فرهنگ و به نوعی شناساندن فرهنگ و تاریخ و شیوه تفکر و زیست فردی- اجتماعی یک جامعه، در دوره های مختلف تاریخی است. مسئله جنگ؛ همچنان حلقه مفقوده در ادبیات، فرهنگ و تاریخ ایران است. مسئله جنگ با بررسی استراتژیک و نه بررسیهای تاریخی-فرهنگی، و با تجزیه و تحلیل نسبت ها روشن می شود: نسبت جنگ با موجودیت و قدرت، نسبت جنگ با منابع و توانمندی های دفاعی- تهاجمی و بسیاری از موارد دیگر که باید مورد بررسی قرار بگیرد.

تعریف و تحلیل نسبت ها با بررسی وقایع و جزئیات آن یا تأثیر جنگ بر فرهنگ جامعه، حاصل نخواهد شد، بلکه به رویکرد و روش متفاوتی نیاز دارد. آنچه که نیازهای برآمده از ضرورت مقابله با تهدید و جنگ آینده را تبیین، طراحی و پیشنهاد می کند، تاریخ نگاری وقایع یا آنچه از خاطره گویی و داستان نویسی حاصل می شود، نیست. در حالیکه تاریخ را باید نوشت و خاطرات را منتشر کرد، اما تاریخ و خاطرات، جامعه را در برابر تهدید و تکرار مشابه آنچه با حمله عراق واقع شد، حفظ نخواهد کرد. مسئله در واقع در برابر تکرارپذیری خطر جنگ در آینده، صورت بندی نسبت تجربه گذشته با نیازهای آینده است.

اهمیت جنگ و دفاع در شکل گیری تبیین رویکرد و روش «تاریخ گرا» و «فرهنگ گرا» به جنگ نقش مهمی داشته است. وجوه سیاسی- مردمی جنگ موجب تقویت گرایش های یاد شده و می شود. رویکرد تاریخ گرا و فرهنگ گرا به جنگ، غیر از ماهیت آن که سیاسی- اجتماعی است، اساساً انفعالی است، زیرا از واقعه تبعیت می کند. در حالیکه جنگ یک امر پویا و خلاقانه است و آینده را شکل خواهد داد. با این توضیح به رویکرد و روش دیگری برای نقد و بررسی جنگ نیاز است.


 پرسش از علت و ضرورت تاریخ نگاری وقایع تاریخی و پژوهش درباره آن، تابع شیوه تفکر تاریخی در یک جامعه و مهمتر از آن؛ نحوه نگرش به  مفهوم زمان و مسایل حال و آینده، در نسبت با تجربه گذشته است. در واقع پیش‌فرض‌های بنیانی درباره تاریخ، جامعه، سیاست و قدرت، نحوه نگرش به ثبت و پژوهش در تاریخ را شکل می‌دهد.

پیش از این، تاریخ را بمثابه واقعه ای در زمان و برای آینده تلقی می‌کردم که باید از تحریف آن جلوگیری کرد. ثبت و ضبط بمنظور جلوگیری از تحریف بود. ذهنیت یاد شده را تا اندازه ای تحت تأثیر مرحوم زرین‌کوب پذیرفته بودم. بعدها با مطالعاتی که داشتم، متوجه شدم نگرش پوزیتیویستی به تاریخ و با فرض عینیّت تاریخ و وجود حقیقت تاریخی، موجب چنین نگرشی شده است. حال آنکه تاریخ با واقعه شکل می‌گیرد و به حیات خود ادامه می دهد. تعیین معیار مشخصی بعنوان حقیقت برای تعیین تحریف، امری دشوار است. در واقع دروغ و تحریف همزاد تاریخ است و با وقوع شکل می گیرد و ادامه می یابد. با این توضیح، تفکیک حقیقت از دروغ و تحریف و ثبت آن، امری دشوار است.

با این توضیح و ضرورت نگرش جدید، تاریخ در رویکرد پیشین که واقعه‌محور است و در درون آن حقیقت وجود دارد، ضبط و ثبت می‌شود تا از تحریف مصون بماند. با نگرش دیگری تاریخ ساخته می‌شود و امری جاری و در حیات جامعه دارای گسست و پیوستگی است. گاهی محل رجوع و گاهی مورد غفلت تعمدی یا ناآگاهانه قرار می‌گیرد. باید با عمل و مشارکت فعال در زمان، تاریخ را ساخت نه اینکه ضبط و برای آینده در برابر تحریفات حفظ کرد. آینده در تداوم آنچه در زمان حال ساخته می شود، تداوم پیدا می‌کند یا دچار گسست می‌شود، نه اینکه با کتاب و سند بتوان آینده را شکل داد. با این توضیح تاریخ را به دو اعتبار باید شناخت و نوشت:

1- تأثیرگذاری بر حال

2- پاسخگویی به حال و آینده

   اما سوال این است که؛ در تداوم تاریخ، گسست و پیوستگی‌ها کدام است؟ چه چیزی برای پاسخ به کدام مسئله؟ توجه به دو مسئله یاد شده، موجب فاصله گرفتن از واقعه محوری و خاطره محوری می شود. مسایل، موضوع و روش در هر حوزه متفاوت است. با مسئله جدید باید مسایل، فهرست موضوعات و روش را تغییر داد.


  حضور ایران در منطقه و قدرت برآمده از آن، این پرسش را به میان آورده است که؛ موقعیت کنونی چه نسبتی با تجربه جنگ با عراق دارد؟ مهمتر آنکه به چه نتیجه ای منجر خواهد شد؟ به نظرم رویکرد سیاسی- فرهنگی به جنگ، به دلیل پیوستگی جنگ با انقلاب، به نگرش و روش جامعه ایران در برابر جنگ منجر شد. همچنین شکل گیری قدرت دفاعی در برابر حمله عراق و ظهور قدرت تهاجمی ایران برای آزادسازی مناطق اشغالی و نفوذ در خاک عراق، حاصل همین تحوّل است.

با این توضیح قدرت دفاعی- تهاجمی ایران پس از پیروزی انقلاب، ریشه در پیوستگی جنگ با انقلاب دارد. ماهیت و پویائی قدرت برآمده از انقلاب در ایران، امکان استقرار و توسعه قدرت منطقه ای ایران را به شکل غیر قابل انکار و بدون مقایسه با دوره های اخیر تاریخی، در منطقه را فراهم کرده است . در واقع قدرت نظامی- امنیتی ایران در منطقه صورتی از قدرت برآمده از انقلاب است، به همین دلیل قدرت جدید ایران در منطقه، به دلیل ماهیت، مشخصه و پیوستگی با انقلاب، قابل تبدیل به سیاست‌ورزی و مذاکره نیست، زیرا تنها در مواجهه قابل حفظ و توسعه است تا به تمامیّت و کمال نهایی برسد.


   با فرض اینکه مطالعه هر پدیده ای از نقطه عزیمت و خاستگاه معرفتی- روشیِ متفاوتی صورت می گیرد، این پرسش وجود دارد که هم اکنون تجربه جنگ ایران و عراق، در درون کدام سنت و روش فکری انجام می شود؟

1- سنت «تفکر اعتقادی- دفاعی» جامعه ایران و در چارچوب آموزه های دینی و شهادت طلبانه که با انقلاب اسلامی در شکل جدیدی ظهور کرد؟

2- سنت «نخبه گرایی نظامی» که ریشه در نظام آموزشی و خلاقیت‌های فردی دارد و هم اکنون در چارچوب ساختار و سازمان‌های نظامی شکل گرفته و مدیریت می شود؟

3- سنت «واقعه‌نگاری تاریخی» که ریشه در سنت تاریخ نگاری واقعه محور دارد و بیشتر متأثر از ادبیات است؟

4- سنت «تفکر استراتژیک» که جنگ را بمثابه یک امر استراتژیک و در پیوستگی با سیاست تعریف می کند؟

   پرسش دیگری وجود دارد که بیش از رویکرد و روش‌های موجود، بیشتر ناظر بر رویکرد و روش مطلوب، با نظر به آینده است. به این معنا که «مسئله جنگ» در درون کدام سنت و تفکر و روش باید بررسی و تبیین شود؟


مولفه های اساسی رویکردی و روشی در بازتولید گفتمان جنگ کدام است؟ هم اکنون از رویکردها و روشهای مختلفی برای تبیین جنگ ایران و عراق استفاده می شود که به برخی موارد آن در ادامه اشاره خواهد شد. پرسش این است که گفتمان موجود در باره جنگ تا چه اندازه تحت تاثیر رویکرد و روش‌های کنونی قرار دارد؟

1- طرح «مفاهیم اساسی جنگ»، در چارچوب جنگ دفاعی در برابر تجاوز دشمن

2- تحلیل و نظریه ها در تبیین «وقوع، ادامه، پایان» و بسیاری از مسایل جنگ

3- فهرستی از «موضوعات» مورد بحث و پژوهش در ابعاد سیاسی، فرهنگی و نظامی

4- «پرسش ها» در مواجهه با موضوعات و رخدادهای اساسی و سر نوشت ساز در جنگ

5- فهرست «استدلال های اساسی» برای اقناع سازی و توجیه تصمیمات، اقدامات و تحولات

6- «خاطرات» مردم، مسئولین و فرماندهان در زمینه های و موضوعات مختلف

7- «توصیف و تشریح» وقایع گوناگون در زمینه های مختلف


   چنانکه مرسوم است و گفته و نوشته می شود؛ «جنگ ها تأثیر سرنوشت ساز بر جوامع انسانی دارند.» با فرض صحت این گزاره تاریخی- راهبردی، موضوع قابل توجه این است که ماهیت جنگ در زمان وقوع و تأثیرات سرنوشت ساز آن، بیشتر در همان زمان مورد توجه قرار می گیرد و به صورت تدریجی، فراموش و تنها در خاطرات افراد باقی مانده و گاهی در مجامع عمومی مرور می شود. به این اعتبار، غافلگیری در برابر تکرار جنگ، ریشه در همین مسئله دارد و صرفاً یک امر اطلاعاتی نیست، زیرا در باورهای مواجهه با مسئله جنگ ریشه دارد.

با این مقدمه، جنگ ایران و عراق در زمان وقوع از چه مشخصه و نتایجی برخوردار بود؟ چگونه بر ماهیت و ساختار قدرت همچنین روند تحولات سیاسی- اجتماعی در ایران، تأثیر اساسی و سرنوشت‌ساز گذاشته است؟ همچنین معادلات و روند تحولات نظامی- امنیتی را در منطقه دستخوش تغییر کرده است؟ با فرض صحت ارزیابی یاد شده، مبنی بر علت توجه و غفلت از شرایط و تاثیرات جنگ در زمان وقوع و پس از آن، آنچه هم اکنون درباره جنگ ایران و عراق گفته و نوشته می شود، تا چه اندازه با ماهیت و پیامدهای جنگ نسبت دارد؟ پاسخ به پرسش یاد شده بیش از آنکه از نظر تاریخی اهمیت داشته باشد، که دارد، به اعتبار ملاحظات راهبردی در اندیشه و خِرد دفاعی جامعه ایران، برای مواجهه با تکرار جنگ در آینده اهمیت دارد.

با فرض تأثیر سرنوشت ساز جنگ بر ایران، عراق و منطقه، همچنین پیامدهای آن، ما به چه نوع نگرش و تفکری درباره تجربه جنگ ایران و عراق نیاز داریم که تأثیر سرنوشت ساز در نگرش و روش ما برای مواجهه با جنگ احتمالی در آینده داشته باشد؟ آیا مواجهه کنونی با تبدیل مسئله جنگ به شعر، داستان، خاطره و یا مناقشه سیاسی- تاریخی در باره نتایج و نقش سازمانها و اشخاص، نتیجه مناسبی حاصل خواهد شد؟ این عادت مرسوم که وقایع بزرگ تاریخی و سرنوشت ساز به ادبیات، داستان و یا تاریخ نگاری تبدیل می شود، حتی اگر تا اندازه ای طبیعی و از مشخصه های تأثیرگذری وقایع تاریخی باشد، اما نباید موجب غفلت از مسئله جنگ بعنوان یک امر استراتژیک و تکرارپذیر در آینده شود.


چرا و چگونه وقایع و مسائل تاریخی برای ما موضوعیت پیدا می کند؟ پاسخ به پرسش یاد شده علاوه بر آشکارسازی نسبت ما با تاریخ، علت تأثیرگذاری و تداوم تاریخ را روشن می کند.
فرضاً چرا نهضت ملی شدن نفت بعنوان یک واقعه تاریخی و اختلاف مرحوم دکتر مصدق و مرحوم آیت الله کاشانی برای ما موضوعیت دارد و برای شناخت آن تلاش و بحث می کنیم؟ در همین چارچوب می توان مباحث تاریخی جنگ ایران و عراق را مورد بررسی قرار داد. در این زمینه پرسش‌های دیگری وجود دارد که در نوبت دیگری به آن اشاره خواهم کرد.

  • کل صفحات:5  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  •